Friday, May 21, 2010

تراوشات يك ذهن خستهWHATEVER or

يك روز طولاني و نه خسته و نه دلچسب.

فردا ماه سوم بهار(آخ چه زود ميگذره)
رفتيم بيرون تنها خوري . سه سيخ گوشت با جماعت شكم دوست . آفتاب سوختگي همراه با پدر سوختگي.
اين اطراف مثل يك پادگان بزرگه. نه توريستي نه تروريستي نه Opposite xxx حال آدم دگرگون مي شه.

الان هم كه خوابم مياد. ساعت11 جمعه شب. كي حال داره فيلم ببينه.
مونده بودم July & Julia رو ببينم يا Body Guard قديمي رو.

از مريل استريپ راستش خوشم نمياد.اما كوين كاستنر و  ويني هيوستون قابل ديدن هر چند كهنه.



No comments: